شعر دیگری از زنده یاد فریدون مشیری
|
نرسيده ست به هم ... | |
|
از دل و ديده ، گرامی تر هم آيا هست ؟ - دست ، آری ، ز دل و ديده گرامی تر : دست ! زين همه گوهر پيدا و نهان در تن و جان ، بی گمان دست گرانقدرتر است .
هر چه حاصل كنی از دنيا ، دستاورد است ! هر چه اسباب جهان باشد ، در روی زمين ، دست دارد همه را زير نگين ! سلطنت را كه شنيده ست چنين ؟!
شرف دست همين بس كه نوشتن با اوست ! خوشترين مايه دلبستگي من با اوست .
در فروبسته ترين دشواری ، در گرانبارترين نوميدی ، بارها بر سرخود ، بانگ زدم : - هيچت ار نيست مخور خون جگر ، دست كه هست !
بيستون را ياد آر ، دست هايت را بسپار به كار ، كوه را چون پَر كاه از سر راهت بردار !
وه چه نيروی شگفت انگيزي است ، دست هايی كه به هم پيوسته است ! به يقين ، هر كه به هر جای ، در آيد از پاي دست هايش بسته است !
دست در دست كسی ، يعنی : پيوند دو جان ! دست در دست كسی يعنی : پيمان دو عشق ! دست در دست كسی داری اگر ، دانی ، دست ، چه سخن ها كه بيان می كند از دوست به دوست ؛
لحظه ای چند كه از دست طبيب ، گرمی مهر به پيشانی بيمار رسد ؛ نوشداروی شفا بخش تر از داروی اوست !
چون به رقص آيی و سرمست برافشاني دست ، پرچم شادی و شوق است كه افراشته ای ! لشكر غم خورد از پرچم دست تو شكست ! + نوشته شده در دوشنبه 26 مرداد1388ساعت 2:57 بعد از ظهر  توسط مجید به این کتابخانه هم سری بزنید+ نوشته شده در یکشنبه 18 مرداد1388ساعت 5:26 بعد از ظهر  توسط مجید
|
دوستی (دوست خوب)دوستی داشتم که خیلی کتاب خوان بود هر وقت همدیگر را میدیدیم از کتاب جدیدی که در حال خواندنش بود حرف میزد باور کنید وقتی به یاد کتابهایی که خواندم میافتم چهره این دوستم جلوتر ازهر چیز دیگه به نظرم می آید
ازامروز میخواهم به معرفی کتابهای خوبی که خواندم دوستی باشم که فراموشم نکنید حیات انسان تا مادامی ادامه دارد که از یاد نرود + نوشته شده در یکشنبه 18 مرداد1388ساعت 4:56 بعد از ظهر  توسط مجید
|
خلاصه ای از داستان برادران کارامازوفبرادران کارامازوف مشهورترین اثر داستایوسکی است که وی آن را در سال ۱۸۷۹ دو سال قبل از مرگ خویش به چاپ رساند و گویی این رمان قسمت اول از یک مجوعه سه گانه بوده است اما عمر نویسنده کفاف تکمیل دو اثر دیگر را نداده است. داستان کتاب ماجرای خانواده ی عجیبی است و شرح نحوه ی ارتباطی است که بین فئودور کارامازوف ٬ پیرمرد فاسدالاخلاق و متمولی است که با سه پسرش به نام های میتیا ٬ ایوان و آلیوشا و پسر حرامزاده اش به نام اسمردیاکوف وجود دارد . هرچهار پسر از پدر متنفرند.میتیا افسر ستوان است وعصبی ٬ متکبر ٬ حساس ٬ زودرنج و تهی از فکر می باشد.او قلبآمرد شریری نیست و زود از عصبانیت های خود پشیمان می شود. ودچار این حس می شود که ممکن است دیگران به وجود او نیازمند باشند و باید حس کمک به مردم را داشته باشد. ایوان مرد تحصیل کرده ای است. وی سرد و بی اعتنا در زیر نقاب بدبینی٬ سکوت کرده است.اواز ترس آن که رنج نبرد ٬ منکر عشق خدا و عشق بندگان خدا است و از این عقیده خود دفاع می کند. آلیوشا که می بایستی طبق طرح اولیه داستایوسکی ٬قهرمان رمان باشد در محضر پیر مردی روحانی به نام زویسم با تعالیم خشک و احساسات تند مذهبی پرورش یافته و بسیار متعصب است .موجودی است که نگهبان او لطف ناشی از صفا و سادگی او است .این پسر را شاید بتوان فردی بی زبان ٬ محجوب یا حتی پخمه دانست . بالاخره اسمردیاکوف عضوی فاسدالاخلاق ٬ بدقلب و مبتلا به صرع است و پدرش اورا در خانه اش به عنوان نوکر نگهداشته است . در این اثر محور اصلی داستان بر روی تشریح ارتباطات اشخاص با خودشان و جستجوی ایشان در پی تعدیل و موازنه دور می زند .این چهار فرزند که با همه ی تضاد اخلاقی و رفتاری به نحو بهم وعجیب دور هم جمع شده اند ٬ دائم در تلاش برای همزیستی مسالمت آمیز با هم هستند . در این داستان کسی که بیش از همه با پدر مخالف است میتیا است ٬ اما آن که با خونسردی نقشه ی نابودی پدر را می کشد ٬ ایوان است و آن که به این نقشه پی می برد و در صدد اجرای آن بر می آید ٬ اسمردیاکوف می باشد .با این وصف اوضاع و احوال به زیان میتیا تمام می شود و اواست که توقیف می شود + نوشته شده در یکشنبه 18 مرداد1388ساعت 4:45 بعد از ظهر  توسط مجید
|
کار از کار گذشتنام کتابی زیبا از ژان پل سارتر نویسنده و فیلسوف فرانسوی که با ایجاز سرنوشت را تعریف میکند البته تعبیر شخصی من اینطور است
+ نوشته شده در شنبه 17 مرداد1388ساعت 2:34 بعد از ظهر  توسط مجید
|
اشتیاقکاري بزرگ بدون اشتياق انجام نشده است. هيچ چيز جاي اشتياق را نمي گيرد. تيمي که محفل مشتاقان باشد نيرويي شگرف مي يابد و چنين نيرويي منشا قدرت مي شود. انسان در هر کاري که اشتياق داشته باشد توفيق مي يابد.
سینه خواهم شرحه شرحه از فراق...... اگر کتابی با اشتیاق خوانده بشه تماما هضم میشه ، اگر غذایی با اشتیاق خورده بشه باز هم تماما هضم میشه بیایید قبل از اشتیاق دست به کاری نزنیم + نوشته شده در یکشنبه 4 مرداد1388ساعت 6:38 بعد از ظهر  توسط مجید
|
زندگیفاصله بین تولد تا مرگ را زندگی مینامند . موجود زنده ، پس از تولد شروع به رشد و تکامل میکند و در نهایت ، به واسطه مرگ ، این روند متوقف میگردد .
حال باید دانست که این فاصله را با چه چیزهایی میتوان پر کرد فاصله ای که گاهی به اندازه قرنها طول میکشد وگاهی لحظه ای بیش به نظر نمی آید در بعضی از دین ها، زندگی پس از مرگ نیز تعریف شدهاست به نظرم آنطور که میگویند نیست بلکه ما پس از مرگ در خاطرات اطرافیانمان زندگی میکنیم وبعد هم فراموش میشویم بیایید برای همه خاطره ای خوش به یادگار بگذاریم وخوبیها و مهربانیها را ازدیگران در ذهن وروحمان پرورش و مراقبت کنیم...... + نوشته شده در دوشنبه 29 تیر1388ساعت 10:23 قبل از ظهر  توسط مجید
|
سرگرمیپدر روزنامه می خواند ٫ اما پسر کوچکش مدام مزاحمش می شد .
حوصله پدر سر رفت و صفحه ای از روزنامه را ـ که نقشه جهان بود- جدا و قطعه قطعه کرد و به پسرش داد. -(( بيا ٫ برايت کاری دارم . يک نقشه دنيا به تو می دهم . ببينم می توانی آن را دقيقا همانطور که هست ٫ بچينی؟)) و دوباره به سراغ روزنامه اش رفت ٫ می دانست که پسرش تمام روز گرفتار اين کار است . اما ربع ساعت بعد ٫ پسرک با نقشه کامل برگشت . پدر با تعجب پرسيد :(( مادرت به تو جغرافی ياد داده؟)) پسر جواب داد :((جغرافی ديگر چيست؟ اتفاقا پشت همين صفحه ٫ تصويری از يک آدم بود. وقتی توانستم آن آدم را دوباره بسازم ُ دنيا را هم دوباره ساختم.)) + نوشته شده در دوشنبه 29 تیر1388ساعت 10:4 قبل از ظهر  توسط مجید
|
سینما پارادیزوپس از ده سال بالاخره یکی از بهترین فیلمهای برگزیده سینمای معاصر را توانستم ببینم خیلی ازدیدن این فیلم لذت بردم
خلاصه داستان فیلم سالواتوره توتو (سالواتوره كازایو) كودكی است بسیار باهوش و كنجكاو كه پدرش را در جنگ جهانی از دست داده است. توتو بیشتر اوقات خود را همراه با پدر مقدس در كلیسا بسر میبرد. یكی از وظایف پدر مقدس بررسی نسخه اصلی فیلمهایی است كه برای سینما پارادیزو، تنها سینمای شهر ارسال میشود. از این رو وی هر شب مجبور به تماشای فیلمها است، توتو نیز دور از چشم پدر مقدس این فیلمها را تماشا میكند. تا اینكه علاقه شدیدی به سینما پیدا میكند و با ایجاد ارتباط با آلفردو (فیلیپ نویرت) تنها متصدی سینما، تمامی كارهای مربوط به پخش فیلم را یاد میگیرد. در یك حادثه سینما پارادیزو آتش میگیرد و آلفردو چشمانش را از دست میدهد و تنها كسی كه قادر به راه اندازی سینما پارادیزو است توتوی كوچك است... این فیلم در ستایش سینما و علیه سانسور میباشد وهمه اتفاقات شیرین وتلخ سینمای سالهای دور را به یادمان میاورد سینما پارادیزو (به ایتالیایی: Nuovo Cinema Paradiso) فیلمی است ایتالیایی به کارگردانی جوزپه تورناتوره و با بازی فیلیپ نوآره ساخته شده به سال ۱۹۸۸. این فیلم در ۶۲امین مراسم اهدای جایزه اسکار موفق به کسب اسکار بهترین فیلم غیر انگلیسیزبان شد. + نوشته شده در سه شنبه 27 اسفند1387ساعت 7:7 بعد از ظهر  توسط مجید
|
|
